تبليغاتX
آنچه نمیخواهند شما بدانید.......

بنام خداوند مهر ورز مهر گستر

با درود به حضرت محمد مصطفی (ص) که راه و رسم آزاد اندیشی و حقیقت جوئی بر اساس عقل و منطق بدون تعصب و پیشداوری و پندارهای باطل را به ما آموخت . بی گمان این سنت پسندیده ملهم از آیات نورانی قرآن کریم است که در میان آیات متعدد این کتاب آسمانی جلوه گر است . از جمله خداوند متعال می فرماید :

  « فَبَشِّر عِباد اَلَّذینَ یَسْتمِعونَ الْقَوْل  فیَتَّبِعونَ اَحْسَنَهُ »

« بشارت باد بر بندگانی که گفتارها را می شنوند و سپس بهترین آن ها را پیروی می کنند . »

حقیقت جویی یکی از اصول انفکاک ناپذیربا فطرت انسانی است که پیوسته هر انسان روشن ضمیری را به سمت وسوی حق سوق میدهد و  تنها چیزی که در این میان مانع از ایصال به حقیقت اصیل و راستین میشود آن روحی است که خود با تعصبات بیجا  گردی از زنگار را  بر این حس الهی افشانیده است و حجابی بین خود و حقیقت فطری خویش که میتواند ارزنده ترین گوهر وجودی هر انسان باشدایجاد نموده است.

در اینجا  سخن با هر انسان پاک سرشتی است که تعصب را از خود جدا سازد  و حقیقت رستاخیز، آن روزی که امیر مومنان(ع) در توصیف آن  میفرماید :(یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من عطا الله بقلب سلیم)روزی که ثروت و فرزند و نعمات دنیوی سودی به انسان نمیبخشد جز آنکه انسان قلب سلیمی(اعتقادات صحیح) داشته باشد ،را بیاد آورد و آزاد اندیشی در جستجوی حقیقت را پیشه خود سازد.

در این مختصر روی سخن من به جوانان بهائی است  که با تعالیم و آداب جامعه جدید بهائیت رشد نموده اند و بسیاری از حقائق را تشکیلات در پیش روی آنان مخفی نگاهداشته است.

تنها در خواست من از دوستان عزیز بهائی که به این وب مراجعه مینمایند این است که مطالب را بصورت کامل بخوانند و خود به قضاوت بنشینند.

امید آنکه خداوند حقیقت را بر قلب ما الهام و توفیق عمل به آن را هم عنایت نماید

موفق باشید

 


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 15:7 توسط ::راحیل::


غیر بهائی از دیدگاه بهائی

یکی از مباحث جالب در آیین بهایی دیدگاه بهاییان نسبت به افراد بشر می باشد. بررسی این موضوع جوانب مهمی از این آیین را روشن می نماید. در این مقاله می خواهیم نظر آیین بهایی را در مورد افراد مختلف بشر و روش برخورد با آنان بررسی کنیم. بر این اساس در مورد آیین بودایی و برهمایی، افراد معتقد به آیین بابی، روش برخورد باطرد شدگان از بهاییان، شیعیان، عالمان، کسانی که این آیین را قبول نکرده اند و کسانی که با آن به مخالفت پرداخته اند را از دیدگاه رهبران بهایی بررسی خواهیم کرد:

انسان بودن تمام بشر
جناب عبدالبهاء در خطابات ، جلد 2 ، صفحه ی 152 می فرماید :
«جمیع بشر انسانند یعنی تاج انسانی زینت هر سری و خلعت موهبت زیور هر بری کل بنده ی او هستند»

بنا بر این گفتار جناب عباس افندی هیچ تفاوتی میان انسانها نیست و هیچ کس از جرگه ی انسانیت خارج نیست!!!

دین بهایی کل جامعه بشری اعم از بهایی و غیر بهایی را انسان می داند !!!(بر اساس فرمایش پسر بزگوار ، جناب عبدالبهاء)

روش برخوردی دیگر
جناب بهاءالله فرموده اند «اذن داده شده احزاب عالم با یکدیگر به روح و ریحان معاشرت نمایند عاشروا یا قوم مع ادیان بالروح و الریحان»
(بهاء الله، مجموعه الواح، ص 117)

این فرمایش گرانمایه حضرت بهاء را دوستان بهایی باید با آب طلا بنویسند:
تناقض را در مظاهر الاهیه راه نبوده و نخواهد بود

حضرت بهاء اللّه... تعالیم بدیعی تأسیس فرمود و فضائل عالم انسانی تأسیس کرد ... ( ثانیاً ) وحدت عالم انسانی یعنی جمیع بشر کل مشمول الطاف جلیل اکبرند بندگان یک خداوندند و پرورده حضرت ربوبیت رحمت شامل کل است و تاج انسانی زینت هر سری" (خطابات عبدالبهاء، ج1، ص 30 و 31)

"حضرت بهاء اللّه مانند آفتاب از شرق ظاهر شد علم وحدت عالم انسانی بلند فرمود چنان اقوام مختلفه را الفت داد که اگر شخصی در مجامع آنها وارد شود نمیداند کدام مسیحی کدام مسلمان کدام یهودی کدام زردشتی است" (خطابات عبدالبهاء، ج2، ص 66)

"دشمن را دوست بینید و اهرمن را ملائکه شمارید جفاکار را مانند وفادار بنهایت محبّت رفتار کنید و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختا مسک معطّر بمشام رسانید" (مکاتیب، ج3، ص 160)، اما کمی آنطرف تر، خود بر این همه دست و دلبازی خرده گرفت و آن را ظلم به موجودات بی گناه قلمداد کرد؛ "انسان اکثر گنه کارند و حیوان بی گناه البتّه بی‌گناهان را مرحمت بیشتر باید کرد و مهربانی بیشتر باید نمود مگر حیوانات مؤذیه را مثل گرگ خونخوار مثل مار گزنده و سایر حیوانات مؤذیه چه که رحم باینها ظلم بانسان و حیوانات دیگر است مثلاً اگر گرگی را رأفت و مهربانی نمائی این ظلم بگوسفند است یک گله گوسفند را از میان بردارد کلب عقور را اگر فرصت دهی هزار حیوان و انسان را سبب هلاک شود پس رأفت بحیوان درنده ظلم بحیوانات مظلومه است لهذا باید چاره آنرا نمود ولکن بحیوانات مبارکه باید بی نهایت مهربانی نمود هرچه بیشتر بهتر" (مکاتیب، ج3، ص 212 و 213)

زردشتی و بودایی
در کتاب مکاتیب جناب عبدالبها جلد 3 صفحه 378 آمده است:
اما از جهت ادیان سائره در نصوص بهاءاللّه و کتب احبّا مثل کتاب میرزا ابوالفضل ذکرحضرت زردشت و حضرت بودا و برهما و کانفیوشس مصرّح است و همچنین در مکاتیب من در بدایت اساس حضرت زردشت و حضرت بودا بسیار موافق ولی بعد تحریف و تغییر یافت.

جالب است که جناب عبدالبها اساس دیانت بودا و زردشت را موافق با خود می دانند درحالیکه در مورد بودا مصرح و مسلم است که دین آسمانی نبوده است و این جای بسی تعجب است دینی که مدعی آسمانی بودن است اساس خود را با یک آیین غیر آسمانی یکی می داند! جالب تر اینکه هیچیک از پیامبران گذشته آیین بودا را تایید نکرده اند و باید این سوال را از جناب عبدالبها پرسید اگر به واقع اساس دین بودا موافق ادیان آسمانی بود، و بودا پیامبر الهی بوده است چرا انبیای سلف هیچیک او را تایید نکرده اند ؟ و سوال دیگر اینکه ایشان از کجا می‌دانستند که در ابتدا اساس این ادیان چه بوده که آن را موافق با خود می دانستند؟
بابیان
ایشان در مورد بابیان در مکاتیب جلد3 صفحه ١١٤ این چنین بیان کرده اند:
و فرقه‌ای در ایران الآن عبارت از نفوس معدوده‌ای هست که اینها را بابی میگویند خود را نسبت بحضرت باب میدهند ولی بکلّی از حضرت باب بیخبرند تعالیم خفیّه‌ای دارند که بکلّی مخالف تعالیم بهاءاللّه است و در ایران مردم میدانند ولی چون باروپ آیند تعالیم خویش را مخفی دارند تعالیم حضرت بهاءاللّه را بر لسان رانند زیرا میدانند که تعالیم حضرت بهاءاللّه نافذ است لهذا این تعالیم بهاءاللّه را باسم خود شهرت دهند امّا تعالیم خفیّه ایشان میگویند مستفاد از کتاب بیانست و کتاب بیان از حضرت باب شما چون ترجمه کتاب بیان که در ایران شده بدست آرید بحقیقت پی میبرید که تعالیم بهاءاللّه بکلّی مباین تعالیم این فرقه است مبادا از این نکته غفلت کنید و اگر حقیقت را بیشتر تحرّی بخواهید از ایران استفسار نمائید.


نظرات جناب عبدالبها در مورد جناب باب و بابیان بسیار جالب توجه وخواندنی است:
1. در ابتدا ایشان ادعا می کنند که افرادی که خود را بابی می دانند به کلی از جناب باب بی خبرند!
2. می گوید آنها تعالیمی دارند که به کلی با تعالیم جناب بها مخالف است.
3. تعالیم بابیان را مستفاد از کتاب بیان جناب باب می دانند.
4. تعالیم جناب بها را به کلی مخالف و مباین با تعالیم جناب باب می دانند.

دانشمند و یا جاهل
جناب بها در اقتدارات ص 111 می فرماید:
گر مرد دانشمندی در تصدیق امر توقف کند جاهل محسوب می شود.

بنابراین ملاک علم وجهل در بهائیت تصدیق یا عدم تصدیق امر می باشد!
گرگان درنده و کلاب گزنده
جناب عبدالبها در جلد سوم مکاتیب صفحه 123 فرموده اند:
و امّا پیروان مذهب قدیم که بر تعالیم و تقالید عتیقه باقی و بر قرار ماندند روز بروز بر جهل و نادانی افزودند بقسمیکه گرگان درنده گشتند و کلاب گزنده شدند در خونخوارگی از سباع ضاریه و ذئاب کاسره گوی سبقت ربودند و بنای تعرّض باین نفوس مبارکه گذاشتند هر روز فتنه‌ای بر پا نمودند و هر ساعت ستمی آغاز کردند هر وقتی آتش فساد برافروختند و پاکانرا بنار حقد و حسد بسوختند سرها بنیزه نمودند و باطفال ستیزه کردند مال و منال تالان نمودند و خانه و کاشانه تاراج کردند اطفال و نسوان از وطن اخراج نمودند عزیزان ذلیل گشتند امیران فقیر شدند نازنینان اسیر گشتند.

بنابر، این بیاناتِ جناب عبدالبها:
1- اگر کسی پیرو مذهبی قدیمی باقی بماند و نخواهد دین و مذهبش را عوض کند روز به روز بر جهل و نادانی اش افزوده می گردد.
2- این فرد همچون گرگان درنده خو به وحشی گری و قتل و غارت می پردازد و اینها تماما به خاطر عقایدش می باشد چون او دارد از یک سری اعتقادات قدیمی تقلید و پیروی می کند.

بهائیان می گویند دیگر در آیینشان تقلید جایز نیست. البته اگر این طور بود و در واقعیت هم در آیین بهایی تقلید وجود نداشت این ادعایشان درست بود ولی باید ببنیم که اولا تقلید به چه معنی است در دین مبین اسلام در یک سری احکام اجرایی به اصطلاح مسلمانان تقلید می کنند و این به این معناست که در آن حکم به شکلی که در متن حکم آمده عمل می کنند و هرکس از جانب خودش نظری نمی دهد مثلا اگر در حکم آمده است که نماز صبح دو رکعت و نماز ظهر چهار رکعت است همه از این امر اطاعت می کنند و این امور را بر طبق دستورات انجام می دهند و این می شود معنای تقلید. در ظاهر آیین بهایی امر تقلید بکلی نهی شده است ولی در باطن این طور نیست و کلی احکام و دستورات دارند که همه به ناچار باید از آن تبعیت کنند و کتاب اقدس که مهمترین کتاب آنها می باشد در مقام بیان احکام نازل شده است و همه بهائیان باید از آن اطاعت کنند حال باید پرسید آیا اطاعت از احکام و دستورات اقدس تقلید محسوب نمی شود؟ در مقام شعار و ادعا جناب عبدالبها تقلید را مذموم می دانند ولی کنه سخن ایشان این است که همه پیروان ادیان قدیم گمراه هستند و هر روز هم گمراه تر می شوند و تنها در صورتی نجات می یابند که تمامی اهل عالم بهایی شوند و از اوامر و دستورات او اطاعت کنند.

گاو اما به شکل انسان
در اوائل قرن بیستم، جناب عبدالبهاء در سخنرانی خود، در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه‌ی آنان با سیاهان آفریقایی، چنین افاضه می‌کنند:
"مثلاً چه فرق است میان سیاهان افریک و سیاهان امریک اینها خلق الله البقر علی صورة البشرند ‏آنان متمدن و با هوش و فرهنگ و حتی در این سفر در مجامع و مدارس و کنائس سیاهان در ‏واشنگتن صحبت‌های مفصل شد، مانند هوشمندان اروپ به تمام نکته‌ها پی می‌برند. " ‏ ‏(خطابات بزرگ ، ص 119)

بنابر فرمایش ایشان، سیاهان آفریقایی گاوهایی هستند که خداوند آن ها را به شکل آدم آفریده است.

روش برخورد با مطرودین
حال بد نیست که بدانیم بهائیان چگونه با مطرودین رفتار می کنند :

«راجع به احبائی که به واسطه غفلت و نادانی از تشکیلات اداری منفصل شوند سوال نموده بودید که آیا به محافل عمومی دعوت شوند یا خیر؟ فرمودند : دعوت آنان جایز نه و نسبت به کسانی که از جامعه امر منفصل شده اند آیا سلام و کلام با آنها جایز است یا نه؟ فرمودند اگر چنان چه انفصال روحانی است تکلم به هیچ وجه جائز نه.»
توقیعات شوقی. سنه 102-109 ص 94

در این نوشته به دو نوع طرد اشاره شده است.
یکی طرد یا انفصال اداری ، که به واسطه غفلت و نادانی است. و دوم طرد یا انفصال روحانی است.

1- «در موضوع صادق فرزند آقا محمد جواد آشچی فرمودند بنویس این شخص بداخلاق و پست فطرت اخیرا مخالف دستور این عبد مسافرت به فلسطین نموده و وارد ارض اقدس گشته، تلغرافی راجع به طرد و اخراج او از جامعه به آن محفل مخابره گردید به والدش صریحا اظهار و انذار نمایند مخابره با او به هیچ وجه من الوجوه جائز نه، تمرد و مخالفت نتایجش وخیم است.» (شوقی افندی، توقیعات مبارکه، ص 41)
2- «در خصوص روحی غنی که از مشهد بدون اطلاع محفل مسافرت به آمریکا نموده فرمودند بنویس این شخص نیز نظر به مخالفت و انحرافش از جامعه منفصل، زیرا در انگلستان با پسر دهقان مرتبط و متفقا به امریک مسافرت نموده اند» (همان کتاب، ص 78)
3- «هم چنین فرمودند : بنویس انفصال روحانی نصرت الله باهر، نظر به معاشرت با والده اش ! لازم و واجب» (همان کتاب، ص 79)
4- «راجع به عزیمت پرویز پروانه به امریکا فرمودند : بنویس با محفل ملی امریک در این خصوص مخابره گردید، انفصال روحانی او از جامعه نظر به مخالفت و انحرافش لازم و واجب.» ( همان کتاب، ص 78)

روش برخورد با غیر بهاییان
مدارکی که در ذیل می بینید دستورهایی است صریح که معاشرت نمودن با غیر بهائیان را جایز نمی داند:
1. «باید از معرضین در کل شئون اعراض نماییم و در آنی مؤانست و مجالست را جایز ندانیم که قسم به خداکه انفس خبیثه انفس طیبه را می گدازد چنان که نارحطب یابسه را و حر ثلج بارده را» (بهاءالله، مائده، ج 8، مطلب 53)
2. «با نفوس معرض که اعراضشان ظاهر شده معاشرت و تکلم و ملاقات جایز نه، هذا حکم قد نزل من سماء‌ آمر قدیم» (بهاء الله، مائده آسمانی، ج 8، ص 74 چاپ جدید، باب معاشرت با معرضین جایز نه.)

شیعیان
ناگفته نماند که ایشان شیعیان مسلمان را هم جزء مشرکین می دانند. چنان که درص 140 مائده ج 4 و نیز رحیق مختوم ص 595 آمده است:

«لعمرالله حزب شیعه از مشرکین از قلم اعلی در صحیفه حمرا مذکور و مسطور.»

"إعلم بأن الله حرّم على احباء الله لقاء المشرکین و المنافقین، بدان که خدا بر احبایش دیدار با مشرکین و منافقین را حرام کرده است" (مائده آسمانی، ج4، ص 280)

غیر بهاییان نزد خداوند، بی نام و نشان و حیوان بودن
حضرت بهاء الله گوش جان بسپارند که ایشان در کتاب بدیع صفحه 213 نوشته است:

«نفوسی که از امر بدیع معرضند از رداء اسمیه و صفتیه محروم و کل از بهائم بین یدی الله محشور و مذکور»

معنای عبارت فوق این است که اگر کسی از بهائیت روی بتابد فی الفور اسم و وصفش را ازدست خواهد داد (ماهیتش مجهول خواهد شد) معلوم نیست که او چه موجودی خواهد گردید اما قدر مسلم آن است که در نزد پروردگار از حیوانات مذکور و محشور خواهد بود.

آنچه مسلم و روشن است این است که در کتب معتبر بهایی به کرات به این مساله اشاره شده است که فقط و فقط بهائیان هستند که در میان انسانها دارای ارزش و اعتبار هستند و برای سایر اقوام و پیروان سایر ادیان شئوناتی را بیان کرده اند که از یک طرف یک نوع بی ادبی و توهین محسوب می شود و از طرف دیگر با تمامی سخنان حضرات در خصوص وحدت عالم انسانی منافات دارد و بیانگر این مطلب است که جامعه بهائیت به اصول و تعالیم دین خود پایبند نیست و تنها آنها را در حد یک شعار بیان می نماید ، بلکه رفتاری متضاد آنها دارد .

محرومیت کسی که غیر بهاییان را انسان بداند
حضرت بهاءالله در کتاب بدیع ، صفحه ی 140 می نوسید :
«الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید ، از جمیع فیوضات رحمانی محروم است تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید»

ملاحظه می فرمایید که جناب بهاءالله نه تنها غیر بهائیان را از دایره انسانیت خارج می داند ، بلکه به فتوای ایشان هرکس که آنها را آدم بداند ، او نیز از جمیع فیوضات رحمانی محروم است

3-پدر بزگوار (حضرت بهاءالله ) فرزند خود (جناب عبدالبهاء) را از کلیه ی فیوضات رحمانی محروم ساخته است چون عبدالبهاء برخلاف نظر پدر ، برای غیر بهائیان رتبه ی انسانیت قائل شده است .
4-شاید به بحث این تاپیک مربوط نباشد ، ولی به نظر شما تکلیف وحدت عالم انسانی چه می شود ؟

وظیفه ی منکرین
ایشان در مورد چنین می فرمایند:
جناب بهاءالله کسانی که امر را نپذیرند و دشمنی ایشان را در دل داشته باشد در مورد منکرین خویش چنین فرموده اند:
من ینکر هذا الفضل الظاهر المتعالی المنیر ینبغی له بان یسئل عن امه حاله فسوف یرجع الی اسفل الجحیم.
گنج شایگان صفحه78 و مائده آسمانی جلد4 صفحه355 باب یازدهم : منکرین امرالله
یعنی هر کس که این فضل ظاهر متعالی منیر را انکار کند شایسته است برای او که حالش را از مادرش بپرسد پس به پایین جهنم خواهد رفت.

چیزی که از این جمله دانسته می شود این است که منکرین ایشان حلال زاده نیستند و این چنین حالشان معلوم است؛ همان طور که در صفحه ی بعد در کتاب گنج شایگان تصریح شده است که:
قل من کان فی قلبه بغض هذا الغلام (بهاء)فقد دخل الشیطان علی فراش امه
بگو هرکس در قلبش دشمنی این غلام (بهاءالله) را داشته باشد قطعا شیطان در بستر و رختخواب مادرش رفته است

همان طور که می بینیم، بنا بر آن چه که ایشان فرموده اند، تمامی منکران ایشان حالشان معلوم است! این سخن ایشان برای ما و برای بهاییان بسیار کارگشا می باشد و مطالب بسیاری را برای ما روشن می نماید.
وقتی که بیشتر به این جمله می اندیشیم، به این فکر می افتیم که:

1. آیا جناب میرزا یحیی، صبح ازل، هم که منکر ایشان شدند همین حال را دارد؟
2. آیا خواهر جناب بهاءالله، عزیه خانم، هم که منکر ایشان شدند همین حال را دارد؟
3. آیا جناب محمدعلی برادر جناب عبدالبها هم که منکر ایشان شدند و بین آنها دعوا رخ داد نیز همین حال را دارد؟
4. آیا تمام بابیان که منکر ایشان شدند همین حال را دارند؟
5. آیا تمام شیخیه و تمام مسلمانان که منکر ایشان و بهاییت شدند همین حال را دارند؟
6. آیا این روش گفتار ایشان با آن چه که ایشان در مجموعه الواح، صفحه 256 فرموده اند که «بگو ای دوستان، سراپرده یگانگی بلند شد به چشم بیگانه یکدیگر را نبینید؛ همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار» قابل جمع می باشد؟


لينك ثابت نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 15:7 توسط ::راحیل::


 چند سوال از بهائیان

((قابل توجه بازدید کنندگان و متحریان حقیقت ،در پست قبلی در قبال سوالهای مودبانه و محققانه ای که مطرح شد جز دشنام و ناسزا  که از طریق ایمیل ارسال شد جوابی دریافت نکردیم)

                                                                                                             با تشکر، مدیر وبلاگ

از جمله تعالیم بهائیان که بسیار برآن تبلیغ می کنند" تساوی حقوق زنان و مردان "است.
آنها چنین جلوه می دهند که دیگر ادیان مساوات بین زن و مرد را در نظر نگرفته اند ولی بهائیت تساوی را بطور کامل بر قرار کرده است.
منتقدین با بررسی مختصر ،خلاف این ادعا را در نظامات بهایی مشاهده می کنندازجمله در عضویت زنان در نظام مدیریت اصلی و تقنینی بهایی که زنان اجازه ورود ندارندو در بحث تفاوت ارث زن و مرد و در بحث مهریه زن شهری و تفاوتش با زن روستایی و...
لذا مورد سوال واقع می شوند که:
اگر زن ومرد در بهائیت برابرند چرا زنان نمی توانندبه عضویت بیت العدل در آیند واین

پست که مقامش به اعتقاد بهائیان "مصونیت از خطا"ست در انحصار آقایان است؟!

این توهین به زنان نیست که آنان را نا مساوی با مردان شمرده از تصدی یک پست

معنوی محروم کرده به بیت العدل راه نداده اند و تلویحا آنها رابر خلاف مردان ناکارامد

وخطا پذیر و نا توان از اداره بهائیت در اسرائیل قلمداد کرده اند؟!
و نیز سوال می شود چرادر بهائیت نه تنها زنان حق شرکت و عضویت در بیت العدل را ندارند، بلکه در سهم الإرث نیز از مردان عقب ترند. به علاوه نه تنها میان زنان و مردان

تساوی حقوق وجود ندارد، حتی میان زن روستایی و شهری هم تفاوت وجود دارد:
مهریه ی زن روستایی برابر با نوزده مثقال نقره است و مهریه ی زن شهری نوزده مثقال طلا!

ممکن است در این مورد هم توجیه کنند که چون مخارج زن شهری بیشتر از زن

روستایی است، مهریه اش هم سنگین تر است. مانعی ندارد هر توجیهی دوست

دارند بکنند، مهم آن است که دست از ادعای تساوی حقوق نسا ءو رجال بردارند.

بهائیان کتابی دارند به نام « گنجینه ی حدود و احکام» .این کتاب که احکام بهایی در آن درج شده است ازصفحه ی 167 تا صفحه ی 171 بحث مهریه را آورده است :
" از مهریه سئوال نموده بودی. این از احکام حضرت اعلی( یعنی سید باب) است به کتاب اقدس تجدید شده است و آن این است که اهل مدن باید طلا بدهند و اهل قری فضه و این بسته باقتدار زوج است اگر فقیر است یکواحد می دهد و اگر اندک سرمایه دارد دو واحد می دهد و .... "

توجیهات غیر قابل قبول
__________________

این تناقض فاحش که خون  خانمهای بهائی متعصب را به جوش آورده به دنبال راه فرار گشته می گویند:

"ملاک تعیین مهریه سکونت مرد است نه زن. یعنی با توجه به توانایی مرد شهری یا روستایی مهر انتخاب می شود نه زن روستایی یا شهری: "اهل مدن باید طلا بدهند و اهل قری فضه و این بسته باقتدار زوج است " .حداقل و حداکثری برای مهریه انتخاب کرده اند. که حداقل آن برابر 19 مثقال نقره می باشد که فکر کنم در حدود 15000 تومان می باشد. مردی که در روستا زندگی می کند به علت در نظر گرفتن مسائل اقتصادی، با توافق با همسر خود مهریه ی خود را بین 19 مثقال نقره (1واحد نقره) تا 95 مثقال نقره (5واحد نقره) تعیین می کنند. مردانی نیز که در شهر سکونت دارند نیز از یک تا پنج واحد طلا را انتخاب می کنند.
اما این توجیه نا مربوط است زیرا به صراحت مهریه ی زن روستایی برابر با نوزده مثقال نقره و مهریه ی زن شهری نوزده مثقال تعیین شده و دینی که گفته " ممکن ‏نیست سعادت عالم انسانی کامل گردد مگر به مساوات کامله ی زنان و مردان"( به نقل از نظر ‏اجمالی در دیانت بهایی نوشته ی احمد یزدانی ص 47از بهاءاله.در ضمن این کتاب مورد تأیید جناب ‏شوقی ربانی است) اگر قرار است مساوات کامله میان زنان و مردان برقرار باشد چرا میان ‏مهریه ی زن شهری و روستایی و نیز سهم الإرث میان زن و مرد متفاوت است؟
در همان ‏گنجینه ی حدود و احکام مثلا سهم پدر 420 سهم از 2520 سهم است و سهم مادر 360 سهم ‏و نیز سهم برادر 300 و سهم خواهر 240 و به علاوه خانه مسکونی و لباس های مخصوص ‏میت هم متعلق به فرزند ارشد پسر است. (گنجینه ی حدود و احکام ص 118 تا 125 )
اینک ‏بفرمایید این مساوات کامله چگونه حا کم شده است ؟!
چرا حقوق نسا و رجال به طور مساوات کامل به فرموده ی حضرت بهاء الله در سهم الارث و نیز تفاوت مهریه ی زن روستایی و شهری ( با توجه به اقتدار زوج و سکونت او) رعایت نشده است؟!
بحث بر سر این نیست که حداقل و حداکثر مهریه چقدر باشد. ممکن است زن و مرد در مورد مهریه به یک شاخه نبات توافق کنند. بحث بر سر آن است که چرا زن روستایی مبنای مهریه اش نقره است و زن شهری طلا! این را روشن بفرمایند. مجددا عین عبارت گنجینه ی حدود و احکام را نقل نموده و مجددا یاد آوری می کنم که سخن در آن نیست که حداقل و حداکثر مهریه چقدر باشد، سخن در آن است که چرا میزان و معیار مهریه ی زن روستایی و زن شهری تفاوت دارد. ممکن است یک روستایی بسیار ثروتمندتر از یک کارمند جزء شهری باشد و بخواهد نوزده مثقال طلا مهریه ی زنش بکند. مانعی دارد یا ندارد. عرض نمی کنم بیش از نوزده مثقال چون معیار را نوزده مثقال قرار داده اند بسیار خوب من در آن حرفی ندارم چون هر آئینی چنان که عرض کردم برای خودش مقرراتی دارد. عرض بنده در آن است که چرا معیار مهریه ی زن روستایی نقره است و زن شهری طلا. همین. حالا به عبارت گنجینه توجه و قضاوت فرمایید:
در کتاب اقدس نازل قوله تعالی: لا یحقق الصهار إلا بالأمهار. قد قدّر للمدن تسعة عشر مثقالا من الذهب الأبریز و للقری من الفضة. و من اراد الزیادة حرّم علیه أن یتجاوز عن خمسة و تسعین مثقالا. کذالک کان الأمر مسطورا. دامادی تحقق نمی یابد مگر به مهر( یعنی دادن مهریه واجب است) برای شهرها نوزده مثقال طلا و برای روستاها نقره قرار داده شده است. و هر کس که بخواهد بیشتر بدهد حرام است که از نود و پنج مثقال تجاوز کند. این چنین است که امر ( مهریه) نوشته شده است. جناب
عبدالبهاء هم در توضیح این حکم اقدس چنین گفته است: از مهریه سئوال نموده بودی. این از احکام حضرت اعلی است، به کتاب اقدس تجدید شده است. و آن این است که اهل مدن باید طلا بدهند و اهل قری فضه. و این بسته باقدار زوج است. اگر فقیر است یک واحد می دهد و اگر اندک سرمایه دارد، دو واحد می دهد، اگر با سر و سامان است، سه واحد می دهد؛ اگر از اهل غناست، چهار واحد می دهد و اگر در نهایت ثروت است، پنج واحد می دهد. فی الحقیقه بسته به اتفاق میان زوج و زوجه و ابوین است. هر نوع در میان اتفاق حاصل شود مجری است... انتهی.
اگر دنباله ی مسائل و احکام این باب را ملاحظه بفرمایید تماما همین گونه توضیحات است و در هیچ یک از آن ها از این مسأله عدول نشده است که شهری طلا و روستایی نقره باید بدهد. بله در اندازه یک یا دو و ... مثقال سخن به میان آمده است ولی در باره ی نقره و طلا هیچ اذنی داده نشده است. سئوال این است چرا مهریه ی زن روستایی یک یا دو یا سه و ... یا حداکثر نود و پنج مثقال نقره است و زن شهری یک و یا حداکثر نود و پنج مثقال طلا؟ این را پاسخ بفرمایند. به هر حال سوال این است :
چرا مهریه زنان روستایی نقره و مهریه ی زنان شهری طلاست؟ حداقل یک و حداکثر نود و پنج مثقال آن مهم نیست مهم نقره و طلا بودنش است ؟!
هر چقدر هم که سعی کنند مهریه را به شهر و روستا حمل کنند نه زن و مرد تا تبعیض را بپوشانند فایده ای ندارد و راه گشا نیست. درست است که گفته اند: قناعت به درجه ی اولی (یعنی نوزده مثقال نقره )احسن و اولی، لذا محدود نمودن مهر به ذهب در مدن جائز نه( گنجینه ی حدود و احکام صفحه ی 171 ) اما باز این سئوال هنوز برجاست:
چرا ( و لو به دلخواه) مهریه زن روستایی نقره و مهریه زن شهری طلاست؟
نکته ی پایانی هم آن است که به هر حال بهائیان این دین را پذیرفته اند و احکامش را هم اجرا می کنند. بحث تناقض برخی احکام با برخی از اصول و تعالیم بهائیت است چرا: « حداقل برای روستائیان و شهریان یک واحد نقره ( هر واحدبرابر19 واحد نقره است) و حداکثر برای روستائیان پنج واحد نقره یعنی 95 مثقال نقره و حداکثر برای شهریان پنج واحد طلا یعنی 95 مثقال طلا می باشد. » چرا برای شهریان طلا و یا نقره است ولی برای روستائیان فقط نقره؟ چرا میان مهریه ی زن روستایی با زن شهری تفاوت وجود دارد؟ صریحا بفرمایند:

آیا زن روستایی می تواند به عنوان مهریه نود و پنج مثقال طلا تقاضا کند یا خیر ؟(مسلما پاسخش در بهائیت خیراست)
حال با توجه به کلمه و معنای «مساوات» و « کامل » بفرمایند:
1- چرا میان مهریه ی زن و روستایی و زن شهری فرق است؟
2- چرا سهم الارث زن و مرد فرق دارد؟
3- چرا زنان حق ندارند عضو بیت العدل باشند؟

 


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 16:21 توسط ::راحیل::


یکی از اصول دوازدهگانه آئین بهائی، اصل" تساوی حقوق رجال و نساء "است. یکی از محققان به راستی آزمائی این تعلیم در میان متون معتبر بهائی پرداخته و معتقداست در مورد تساوی حقوق زنان و مردان، تناقضات غیر قابل انکاری هم در کردار و گفتار رهبران و هم در متون موجود بهائی وجود دارد که این تعلیم را باچالش روبرو می سازد . ذیلا مقاله فوق الذکر را ملاحظه خواهید فرمود:
نداء به نساء بهائی: رجال اقدمند و اقوی!
خانمهای بهائی!یکی از اصول دوازدهگانه آئین بهائی، اصل تساوی
حقوق رجال و نساء است. با این وجود تناقضات غیر قابل انکاری در کردار و گفتار رهبران بهائی در
رابطه با مسئله تساوی حقوق رجال و نساء وجود دارد که به اذعان جناب شوقی افندی توجیهی
برای آن نمی‌توان ارائه داد.(1)
برای تبیین مسئله و اثبات ادعای وجود نابرابری حقوق رجال و نساء در آئیین بهائی مطالبی چند
در این زمینه تقدیم می‌گردد:
1- هیچکدام از رهبران بهائی از نسوان نبوده و بنا به نصوص بهائی نسوان حق عضویت در بیت العدل اعظم الهی را ندارند .
این مسئله که علیرغم تأکید آموزه‌های بهائی بر تساوی حقوق رجال و نساء هیچکدام از رهبران روحانی عالی‌رتبه این آئین از زنان نبوده است؛ بسیار بحث‌انگیز است. این مسئله از همان ابتدای پیدایش آئین بهائی مطرح بوده و سؤالاتی را در ذهن پیروان این آئین بویژه پیروان مؤنث این آئین مطرح کرده است به‌عنوان نمونه در کتاب گلزار تعالیم بهائی آمده است:
"سؤال خانمی بحضور مبارک عرض شد که گفته بود تا حال از جانب خدا زنی مبعوث نشده و همه مظاهر الهیّه رجال بوده اند . فرمودند: " هر چند نساء با رجال در استعداد و قواء شریکند ولی شبهه ای نیست که رجال اقدمند و اقوی حتّی در حیوانات مانند کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود ".(2)
در اینجا مشاهده می‌شودکه به صراحت جناب میرزا حسینعلی نوری بیان می‌کند که رجال بطور ذاتی نسبت به زنان برتری دارند چه که می‌فرمایند:"شبهه ای نیست که رجال اقدمند و اقوی " و در توجیه این برتری ذاتی مثالی از عالم حیوانات ارائه می‌کنند که چون در عالم حیواناتی چون کبوتران و گنجشگان و طاووسان و امثال آنان هم این امتیاز مشهود است لذا به همین دلیل می‌توان نتیجه گرفت که در عالم انسانی نیز شرایط به همین نحو باید باشد.

خانمها و دختران عزیز بهائی! وقتی رهبر شما رجال را بطور ذاتی اقدم و اقوی از نساء می‌داند چگونه می‌توان پذیرفت که ایشان واقعاً به مسئله تساوی حقوق رجال و نساء معتقد بوده‌اند؟ آیا اینکه ایشان می‌فرمایند:"شبهه ای نیست که رجال اقدمند و اقوی " مصداق بارز تبعیض جنسی با دیدگاه مردانه نیست؟ آیا وقتی رهبری چنین دیدی نسبت به جنس مؤنث دارد می‌توان توقع داشت که احکامی که وضع می‌کند براساس تساوی حقوق رجال و نساء باشد؟

از این دیدگاه تبعیض آمیز که بگذریم به دیدگاه تحقیرآمیز و توهین‌آمیز موجود در فرمایشات رهبران بهائی نسبت به جنس مؤنث می‌رسیم. همانطور که در این فرمایش اخیر جناب میرزا حسینعلی نوری مشاهده شد برای تبیین حقوق نساء مثالی از عالم حیوانات آورده شده بود.
جناب عبدالبهاء">عباس افندی نیز برای تبیین حقوق نساء همچون پدر، به عالم حیوانات توجه دارند. آنجا که می‌فرمایند:
"همینطور در عالم حیوان نظر میکنیم جمیع ذکور و انثی است امتیازی در میان نیست در جمیع مراتب مساویند و در جمیع وظائف حیوانی شریکند ولی چون نظر در عالم انسان میکنیم می بینیم تفاوتست "(3)
مشخص است که رهبران بهائی برای تبیین حقوق نساء در آئین بهائی به عالم حیوانات رجوع کرده‌اند اگرچه به جمعبندی واحدی در این زمینه نرسیده‌اند جناب میرزا در عالم حیوانات میان جنس نر و ماده تفاوت و امتیاز مشاهده کرده است اما جناب عبدالبهاء">عباس افندی تساوی در جمیع مراتب. به هر حال، آنچه اهمیت دارد این است که رهبران آئین بهائی براساس مشاهدات خود از عالم حیوانی سیع در تبیین حقوق نساء کرده‌اند. براین‌اساس مشخص می‌شود که جایگاه زن در آئین بهائی چه جایگاهی است: جایگاهی همچون گنجشک، سگ، کوسه و امثال آن. بسیار مایه‌ی تأسف است که کسانی که مدعی ارزش نهادن به مقام زن هستند تا این حد او را نازل کرده‌اند که برای تبیین حقوقش آن را با حیوانات مقایسه می‌کنند.
علاوه بر اینکه در آئین بهائی هیچکدام از از نسوان نبوده‌اند شاهد آن هستیم که زنان حق انتخاب شدن برای عضویت در بیت العدل اعظم الهی که عالیترین مرجع تصمیمگیری در شرایط فعلی بهائیت است را ندارند. نکته جالب در این زمینه این است که مسئله تحریم عضویت زنان در بیت العدل و تناقض آن با اصل تساوی حقوق رجال و نساء بگونه‌ای است که جناب شوقی افندی در این باره اذعان داشته‌اند:
"از آنجا که جناب عباس افندی فرموده اند حکمت این موضوع در آینده ظاهر خواهد شد، ما با اطمینان به صحت مطلب باید آن را قبول کنیم ولی نمی توانیم برای فرونشاندن اعتراضات حامیان نهضت زنان توجیهی ارائه دهیم"(4)
مسئله تحریم عضویت زنان در بیت العدل اعظم الهی علیرغم اصل اساسی تساوی حقوق رجال و نساء در آئین بهائی شاهد دیگری است بر اینکه این آئین به آن اصل اعتقاد نظری و عملی ندارد و بوضوح وجود دیدگاه مردسالارانه را در آموزه‌های بهائی نشان می‌دهد مع الوصف رهبران بهائی اصرار دارند: "نساء و رجال کلّ در حقوق مساوی به هیچ وجه امتیازی در میان نیست"(5)
خانمهای و دختران عزیز بهائی که زنگار تعصب را از دل زدوده اید و در پی جستجوی حقیقت هستید ! این چه تساوی میان حقوق رجال و نساء است که نساء حق عضویت در مهمترین مجمع روحانی بهائی را نداشته باشند لکن رجال چنین حقی را داشته باشند؟ آیا داشتن حق عضویت و ممنوعیت عضویت در بیت العدل به معنی تساوی حقوق رجال و نساء است؟ آیا این هم از مصادیق ممتاز بودن مردان در آئین بهائی نسبت به نسوان نیست؟

پی نوشت ها:

1-15 جولای 1947
2- گلزار تعالیم بهائی، ص:288
3- خطابات حضرت عبدالبهاء جلد1، ص:163
4- 15 جولای 1947
5-گلزار تعالیم بهائی، ص:283

 

 


لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 15:12 توسط ::راحیل::